مرداب خالی
شعر
از این به بعد مطالب این وبلاگ را در آدرس زیر بخوانید و پیوند وبلاگ های زیبایتان نمایید این وبلاگ دیگر آپ نخواهد شد... لنگه کفش هاییست که بر می گردد به زنانی که حداقل یک بار عاشق شده اند. با تمامیشان صحبت کرده بودم که باید پا برهنه عاشق شد و همیشه ترسم از این بود که نکند پا برهنه به دنبال لنگه کفشی باشم که یکی از همان زنها برایم چشم روشنی به جا گذاشته. باید حقیقت تیر آهن ها را بدانم که چگونه مثل پهلوان ها راست به بالا می روند تا بدترین موجودات ترسنده ی گریز از مرکز، لقب بگیرند. شنیده بودم که آدم باید سر به زیر باشد نه رودار و مغرور اگر می گویم آدم چون موجودات آهنی با آدم ها خانه یکی می شوند با نویسنده ها با شاعرها با فاحشه ها با همه و همه ........ آثار باستانی روز به روز به دنیا می آیند و انسانهای به تاریخ برگشته روز به روز فراموش می میرند بدون آنکه بدانند رودخانه ی تاریخ برای همه زلال نیست و باید دنبال سنگ هایی گشت که بهتر از آینه ها نشان دهنده ی مکان تولد ماست. بچه ماهی من به ستون تخت جمشید خیره مانده است. نعشه مرده ی من و تو افتاده رو نقش کاشی کاشیا یکی یکیشون عکسه زندونی گرفتن به تن قشنگشون حیف رنگای خونی گرفتن نقاشو صداش بزن تا رنگه خوشبختی نمیره رنگه سبزو آفتابیش کن بتابون به رنگه تیره تیره گی نشونه مرگه تیره گی رو پاک کن از من دستاتو رنگی کن از عشق تا که جون بگیره هر تن تن من یعنی تن تو که به دسته باد اسیره دستاتو بده به دستم من و تو نذار بمیره من و تو رنگه نجاتیم که داریم ساده می میریم رنگه صبح و باید از شب به شهامت پس بگیریم میشه این ترانه ها رو رو تن صدا بپاشی نعشه مرده ی من و تو افتاده رو نقش کاشی رنگه صبح و باید از شب به شهامت پس بگیریم من و تو رنگه نجاتیم که داریم ساده می میریم. زیر یک چتر خانه یکی کند از تنهایی خیس می شوم. نخای سر در گم برای مرگم قایم کرده بودم از این بالا دنیا چقدر کوچیکه کاش بادبادکای کاغذیم زنده بودن. پسر درخت تو دختر گنجشک که هر صبح دو استکان آفتاب لب سوز می آوری تا تنها نباشم.
| Design By : Night Melody |

